وبلاگ دانشجویان ایران

بیائیم سرزمین پارس ( ایران ) را از نو بسازیم

«تئوری عوامل مذهبی و باورهای دینی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران»

انقلاب اسلامی ایران به عنوان انقلابی استثنائی که بسیاری از تحلیل ها را در هم شکست و رهیافتی نو را فراروی تئوریسین های انقلاب گذارد، با ویژگی های منحصر به فرد خود معنویت، مذهب و دین را به واژگان تحلیلی برای تبیین انقلاب ها اضافه کرد.

در زمانه ای که همه انقلاب های جهان بر منبای دین گریزی یا جدائی دین از سیاست یا حداقل بی اعتنائی به دین شکل می گرفت، انقلاب اسلامی، مذهب را به عنوان موتور محرک و عامل اصلی شکل گیری خود معرفی نمود. عدم درک صحیح بر خی از تئوریسین های خارجی و داخلی از عمق باورهای مذهبی جامعه اسلامی ایران، بعضاً باعث می شد آن عامل اصلی یعنی مذهب و باورهای دینی را ذیل عوامل اقتصادی، سیاسی، روانشناختی و ..... مورد بررسی قرار دهند. همین عدم درک صحیح از باورهای جامعه و فعل و انفعالات انقلابی این جامعه بود که تا چند ماه قبل از شکل گیری انقلاب اسلامی، وقوع آنرا محتمل نمی دانستند.

به هر تقدیر انقلاب ایران نگاه مدرن را در شکل گیری انقلابها تغییر داد و دیدگاهی فرا مدرن را در مورد شکل گیری انقلابها بنا نهاد، بدین جهت بود که میشل فوکو فیلسوف و متفکر فرانسوی پس از چند سفر به ایران و گفتگو با انقلابیون ایران، انقلاب اسلامی را روح جهان بی روح بر شمرد و شیفتگی خود به 2 مفهوم خیزش برانگیز شهادت و مهدویت را ابراز داشت و پی یر بلاشه، انقلاب اسلامی ایران را انقلابی به نام خدا دانست.

انقلاب اسلامی ایران باعث گردید بسیاری از تئوریسین ها پس از وقوع این انقلاب دیدگاه قبلی خود را مورد تردید قر ار داده و رهیافتی جدید را در مورد شکل گیری انقلاب ها در پیش گیرند، خانم تدا اسکاچپول که تا قبل از انقلاب ایران نقش رهبری و ایدئولوژی و آگاهی مردم را به کلی رد می کرد 3 سال پس از شکل گیری انقلاب اسلامی در مقاله خود دولت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران نه تنها به نقش ایدئولوژی و آگاهی و باورهای مردم ایمان آورد بلکه می نویسد: اگر بتوان گفت یک انقلاب در جهان وجود داشته است که آگاهانه توسط یک نهضت اجتماعی مردمی ساخته شده است تا نظام قبلی را سرنگون سازد، آن انقلاب، انقلاب ایران است، این انقلاب مرا وادار می سازد تا به درک خود درباره نقش عقاید و ادراکات فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش های سیاسی عمق و وسعت بیشتری ببخشم.
ریشه های انقلاب اسلامی ایران را باید بسیار پیشتر از جریان ملی شدن صنعت نفت، قیام جنگل، مشروطیت و یا تنباکو دانست، ریشه های این انقلاب را باید در صدر اسلام و قیام امام حسین (ع) و جنگ و ستیز و ناسازگاری دائم شیعه علیه ظلم و ستم دانست، اما چرا با وجود ظلم و استبداد شاهان و سلسله های حکومت گر در ایران، انقلاب اسلامی در سال 57 رخ داد؟ در بیان پاسخ به این پرسش چند علت عمده را می توان بر شمرد:


اول آنکه ، عدم ارتباطات و فقدان وسایل ارتباط جمعی در سال های پیش است، اگر در سال های قبل از دهه ی 40 و 50 خصوصاً در دوران حکومت رضا شاه و قاجار حادثه ای در شهر یا منطقه ای از کشور رخ می داد به ندرت مردم سایر نقاط ایران از آن واقعه مطلع می گشتند، اگر ظلم ها خاندان قاجار در شهرهای مختلف ایران به وقوع می پیوست، تنها اهالی همان منطقه از آن مطلع می شدند و دور از ذهن بود که قیامی عمومی صورت گیرد اما پس از دهه 50 و گسترش وسایل ارتباطی و نشریات، آگاهی اقشار مختلف از شورش ها و نارضایتی های سراسر کشور افزایش یافت.


دوم آنکه، تبلیغات عمیق استعماری با تکیه بر مکاتب لیبرالیسم و جدائی دین از سیاست و بعضاً دین ستیزی چنان در میان مردم شیوع پیدا کرده بود که حتی این تفکر ـ جدائی دین از سیاست ـ به شدت در میان حوزویان و علماء نیز نفوذ کرده بود اما با شکل شکل گیری نهضت مشروطیت و برخاستن بزرگ مردانی همچون شهید سرافراز آیت الله سید حسن مدرس و پس از ان امام خمینی (ره) تابوی عدم حضور دین و مذهب در سیاست شکسته شد و این باور که دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست رواج عمومی یافت.

سوم آنکه، عدم تصور امکان اجرا شدن حکومت اسلامی ـ که آرمان تشکیل آن متعلق به صدور اسلام بود ـ قرون متمادی بسیاری از مومنان و مردم جامعه اسلامی را از تکاپو باز داشته بود اما با قیام حضرت امام خمینی (ره) و تبیین حکومت اسلامی و روشن ساختن چارچوب اصل ولایت فقیه، باور امکان اجرائی شدن حکومت اسلامی را در میان مردم ایجاد کرد.

چهارم آنکه؛ اعتقاد به قضا و قدر و تفاسیر غیر انقلابی از اسلامی از سوی برخی از روحانیون درباری و ناآگاه باور انقلاب از مسیر اسلام، برای جامعه شیعه را غیر ممکن ساخته بود، جمله مشهور اما خمینی علیه این مرتجعین مقدس مآب و خون دلی که حضرت امام از آنان خورد، موید این مدعاست.

پنجم آنکه، 2500 سال استبداد و نظام پادشاهی در ایران، فرهنگ تابعیت، اطلاعت و عدم طغیان را در میان آنان رواج داده بود اما سلسله قیام هائی که در ایران اتفاق افتاد، تصور شکست ناپذیری استبداد و حکومت پادشاهی را از اذهان دور ساخت و آنان را به شورش و انقلاب علیه ظلم و ستم 2500 ساله آماده نمود.

جان کلام آن است که آنچه زیر بنا و ریشه انقلاب اسلامی را موجب گشت، عامل مذهب و باورهای دینی مردم مسلمان ایران بود، با مروری بر شعارهائی که از سوی مردم در جریان انقلاب اسلامی مطرح می شدند عامل مذهب در این انقلاب روشنتر می گردد، شعارهائی همچون نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی/ استقلال آزدی جمهوری اسلامی/ رهبر ما خمینیست، قیام ما حسینیست/ و .... شعارهائی اصلی دیگر هیچکدام اقتصادی نبود، گر چه عامل اقتصاد، شکافهای طبقاتی، فضای بسته سیاسی و ..... را می توان به عنوان روبنا و شتاب دهنده انقلاب لحاظ کرد اما به هیچ وجه نمی توان آنان را به عنوان محرک اصلی ملت در شکل گیری انقلاب اسلامی دانست اساساً یکی از عوامل اصلی که جامعه ایران استقبال چندانی از گروه های کمونیستی نکرد ماهیت ضد دینی آنها بود.

دکتر منوچهر محمدی و آیت الله عمید زنجانی، دو تن از محققان و پژوهشگران انقلاب ضمن بر شمردن دلایل اقتصادی، مدنیزاسیون، سیاست حقوق بشر کارتر، سرطان شاه، کناره گیری ارتش، و ... به عنوان عوامل شتاب زا در شکل گیری انقلاب اسلامی و اقدام شاه در نابودی ارزش های مسلط جامعه که مذهب و آئین ها سرچشمه می گرفت و در سیاست های اسلام زدائی او را عامل اصلی انقلاب اسلامی بر شمرده اند.

این نوشتار را با سخنی از شهید آیت الله مطهری به پایان می رسانیم اینان در کتاب گرانقدر خود پیرامون انقلاب اسلامی ماهیت انقلاب اسلامی ایران را چنین بیان می دارند، در تفسیر و تحلیل انقلاب ما گروهی معتقد تفسیر تک عامل هستند، دسته ای عامل را تنها مادی و گروهی عامل را تنها آزادی خواهی و دسته ای دیگر عامل را فقط معنوی می دانند، در مقابل اینها، گروهی معتقدند که در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند، اما در کنار این نظریات، نظر دیگری وجود دارد که خود ما نیز موافق آن هستیم، [و آن اینکه] انقلاب ایران یک انقلاب مخصوص به خود است، یعنی برای آن نظیری در دنیا نمی توان پیدا کرد.